دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه| دانلود رمان عاشقانه فارسی

» دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه| دانلود رمان عاشقانه فارسی

دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه| دانلود رمان عاشقانه فارسی ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه  پس از حوادث خونین و تلخی که برای کانبرا ولارا بلیک افتاد،او

تصمیم گرفت که به خواب عمیقی فرو برود تا تنفر از خود و جسم جدیدش را از یاد ببرد و به آرامش دست‌نیافتنی‌اش

برسد؛ اما غافل از این که اهریمنان راه خودشان را به دنیا پیدا کرده بودند و قرار نبود این آرامش ادامه پیدا کند. 

دنیل، دوست صمیمی‌ لارا، پس از گذشت یازده‌سال به عنوان کارآگاهی در سازمان امنیتی کانبرا مشغول به کار است

که متوجه وجود و حضور موجودات غیرانسانی می‌‌‌‌‌شود و به این فکر می‌افتد که این مشکل عظیم به یک قدرت فراانسانی

نیاز دارد که او هم کسی جز دوستش نیست.
در این فصل به علت خلأ ذهنی لارا، داستان به زبان راوی و دنیل روایت می‌‌‌‌شود.

دانلود رمان بلعیده شده ویژه نگاه دانلودجلد اول

دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه

قسمتی از داستان : 

اتاق بزرگ و تاریک تنها با نور آتش شومینه روشن بود و منظره‌‌ای شاعرانه ایجاد کرده بود.

شعله‌های خیالی آتش و گرمای خیالی‌اش واقعاً مثل آتش بود؛ چون هم گرما داشت هم نور.
با وجود دشمنی‌ که با یکدیگر داشتند؛ اما هر دو در مقابل هم بر روی مبلمان سبزرنگی، خیره به آتش نشسته بودند. با وجود تنفر‌ی که از هم داشتند؛ اما در این هم‌نشینی ذهنی خوب کنار آمده بودند. یکی با عشق و احساس به آتش شومینه نگاه

پیشنهاد : دانلود رمان جن گیر ویژه دانلود رمان عاشقانه

می‌کرد و دیگری در خلأ و بدون هیچ حسی خیره به آتش.
با صدای دورگه و زنانه‌ی آزور چشمان بی‌فروغش را از آتش گرفت و به جسم سیاه و از خودراضی مقابلش چشم دوخت.

پیشنهاد : دانلود رمان طوفان تاریکی ( جلد سوم زاده تاریکی ) ویژه دانلود رمان عاشقانه

– آتیش قشنگه، حس خوبی بهم میده. این‌طور نیست؟
لارا شانه‌های کوچکش را بالا انداخت و خنثی جواب داد:- نمی‌دونم.
آزور پایش را روی پای دیگری انداخت و با پوزخند گفت:
– البته که نمی‌دونی، تو که احساس نداری.
کنایه‌ی بدی بود! انگار که خودش از ازل پر از احساس بوده!

بیوگرافی نویسنده

مشاهده تمامی 214 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.