» دسته‌بندی نشده

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان لانه ی ویرانی ویژه رمان عاشقانه

دانلود رمان لانه ی ویرانی ویژه رمان عاشقانه ۲۵ سالم بود که زندگیم دست خوش تغییرات شد. تغییراتی که شاید اول با

اومدن اسم تو شروع شد؛ ولی آخرش به اسم تو ختم شد…و من نمی‌دونستم بازی روزگار چه‌قدر

ناعادلانه عمل می‌کنه.اول این بازی از یک وصیت شروع شد، وصیتی که باعث شد گلبرگ کهکشان یک آدم

دیگه با یک هویت دیگه بشه!

رفتن به اون عمارت برای من همه چیز بود؛ چون به تو می‌رسید! به تویی که زندگی رو ازم گرفتی…

به تویی که هویتم رو گرفتی! من فقط یک بازیگر ساده بودم با کلی خیال‌های رنگی که برای نبود

تو خوشحالی می‌کرد. من…منی بودم که خودم رو بین نقاب سادگیِ یکی دیگه پنهان کردم تا به آخر زندگیِ تو برسم.

 

دانلود رمان لانه ی ویرانی ویژه رمان عاشقانه

دانلود رمان لانه ی ویرانی ویژه رمان عاشقانه

 

رمان لانه ی ویرانی ( جلد دوم ) | بهارگل نویسنده انجمن رمان عاشقانه

مقدمه:

عشق به انتها رسیده، تقدیر بر باد رفته، خاطره‌ای گمشده، فقط مانده یک دل شکسته؛ اما هنوز عاشقی هست.

عاشقانه‌ای مثل من و تو، عاشقانه‌ای که هیچ سرنوشتی پایان آن را به جدایی ختم نمی‌کند.
شور عشق از یک لانه شروع شد که با هر بار دیدنت، بودنت تفاوت داشت. دیدارهایی که هیچ‌گاه به اتمام

نمی‌رسد؛ که درآن پر از شعرهای عاشقانه و واژهای گمشده است؛ که شاید هیچ لیلی و مجنونی و هیچ

شیرین و فرهادی آن را به یکدیگر نگفته باشند.

نمی‌دانم که چگونه آهسته و آرام در دل و جانم جای گرفتی، دلی که هر کس را به کنج خلوتش راه نمی‌داد؛

اما تو را مانند نگینی در خود نگهداری می‌کند و تو را با دلی صاف و باصداقت و با قلبی عاشق در خود جای داد.

نمی‌دانم، شاید تقدیر این‌گونه تو را در لانه‌ی تنهایی‌ام جای داد و از تقدیر گریزی نیست. تقدیر، چه واژه‌ی آشنا

اما غریبی که کنجِ لانه‌ی خلوت من را ویران کرد!

دانلود رمان لانه ی ویرانی ویژه رمان عاشقانه

لطفا قبل از شروع رمان چند ثانیه رو به خوندن این نکته‌ها اختصاص بدید.
۱- بعضی از مسایلی که در این رمان بهش اشاره میشه تا حدِ امکان از نظرقانونی و شرعی بررسی شده تا سوالی

برای خواننده پیش نیاد. پس اگر در طول رمان اشتباهاتی مخالف آن خوندین از تفکرات نویسنده‌ست.
۲- این رمان به هیچ قشر و فرهنگ خاصی قرار نیست توهین کنه، قضاوت بی‌مورد درمورد دیالوگ‌ها یا شخصیت‌ها انجام

ندید و قبل از هر جبهه‌گیری بی‌مورد و یا تعصب خاصی به خودتون یادآوری کنید این فقط «یک »رمان است.
۳- برای نوشتن لانه‌ی ویرانی دنبال بی‌نقص بودن نبودم، دنبال خلق یک زندگی بودم که مدت‌هاست ذهنم رو برای

نوشتن درگیر کرده بود. پس بی‌شک رمان بی‌عیب و نقصی نیست. تمام سعی‌ام رو برای خلق نوشته‌م کردم تا شما

خواننده‌ها خسته و دل‌زده نشید و به هیچ عنوان دوست ندارم نوشته‌هام با هم مقایسه بشه؛ چون هر کدوم موضوع

و روال متفاوتی دارن؛ اما این‌بار هم شاهد رمانی با موضوعی تازه هستین.

پیشنهاد : دانلود رمان بلعیده شده ویژه رمان عاشقانه

***
پ.ن
۱- از زبان دوتا شخصیت اصلی داستان بازگو میشه. هر بخش، اول شخصیت مرد شروع کننده‌ست که با *** جدا میشن.
۲- دوستانی که تاپیک قبلی همراهم بودن خیلی به من لطف داشتن که برای هر نوشته‌م غلط‌ها و یا حتی انتقادهای به‌جا می‌کردن که باعث شد من قلمم و یا حتی داستانم زیباتر بشه، اگر تذکری قبل از شروع رمان دادم توهین به شخص خاصی نبود. مثل قبل با جان ودل، نقد و نظر شما رو خواستارم.
۳- پایان رمان تلخ نیست.
۴- این رمان فقط این‌جا تایپ میشه. متاسفانه برای سقف کاغذی اتفاق‌هایی افتاد که نشون داد، هنوز هم هستن کسایی که بویی از شعور نبردن و با برداشته شدن دوباره رمانم و زدن تاپیک به نام خودشون اینبار رسمی اعلام می‌کنم این کار حرام هست و روی نداشتن شعور می‌ذارم و واگذار می‌کنم به خالق هستی .
۵- تا جایی که بتونم هر روز پست می‌ذارم تا موضوع اصلی شروع بشه و با شخصیت‌ها آشنا بشید؛ پس پیگیری موضوع رو بزنید.- | فـرکـانسـ قلمـ |-
۶- امیدوارم تا پایان رمان بتونم درکنارتون دوباره پیشرفت کنم و از نظراتتون استفاده کنم.
***

پیشنهاد : دانلود رمان سایه ی بی پروای ترس ویژه رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه  پس از حوادث خونین و تلخی که برای کانبرا ولارا بلیک افتاد،او

تصمیم گرفت که به خواب عمیقی فرو برود تا تنفر از خود و جسم جدیدش را از یاد ببرد و به آرامش دست‌نیافتنی‌اش

برسد؛ اما غافل از این که اهریمنان راه خودشان را به دنیا پیدا کرده بودند و قرار نبود این آرامش ادامه پیدا کند. 

دنیل، دوست صمیمی‌ لارا، پس از گذشت یازده‌سال به عنوان کارآگاهی در سازمان امنیتی کانبرا مشغول به کار است

که متوجه وجود و حضور موجودات غیرانسانی می‌‌‌‌‌شود و به این فکر می‌افتد که این مشکل عظیم به یک قدرت فراانسانی

نیاز دارد که او هم کسی جز دوستش نیست.
در این فصل به علت خلأ ذهنی لارا، داستان به زبان راوی و دنیل روایت می‌‌‌‌شود.

دانلود رمان بلعیده شده ویژه نگاه دانلودجلد اول

دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان بلعیده شده جلد دوم ویژه دانلود رمان عاشقانه

قسمتی از داستان : 

اتاق بزرگ و تاریک تنها با نور آتش شومینه روشن بود و منظره‌‌ای شاعرانه ایجاد کرده بود.

شعله‌های خیالی آتش و گرمای خیالی‌اش واقعاً مثل آتش بود؛ چون هم گرما داشت هم نور.
با وجود دشمنی‌ که با یکدیگر داشتند؛ اما هر دو در مقابل هم بر روی مبلمان سبزرنگی، خیره به آتش نشسته بودند. با وجود تنفر‌ی که از هم داشتند؛ اما در این هم‌نشینی ذهنی خوب کنار آمده بودند. یکی با عشق و احساس به آتش شومینه نگاه

پیشنهاد : دانلود رمان جن گیر ویژه دانلود رمان عاشقانه

می‌کرد و دیگری در خلأ و بدون هیچ حسی خیره به آتش.
با صدای دورگه و زنانه‌ی آزور چشمان بی‌فروغش را از آتش گرفت و به جسم سیاه و از خودراضی مقابلش چشم دوخت.

پیشنهاد : دانلود رمان طوفان تاریکی ( جلد سوم زاده تاریکی ) ویژه دانلود رمان عاشقانه

– آتیش قشنگه، حس خوبی بهم میده. این‌طور نیست؟
لارا شانه‌های کوچکش را بالا انداخت و خنثی جواب داد:- نمی‌دونم.
آزور پایش را روی پای دیگری انداخت و با پوزخند گفت:
– البته که نمی‌دونی، تو که احساس نداری.
کنایه‌ی بدی بود! انگار که خودش از ازل پر از احساس بوده!

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان انجمن شب ( جلد سوم خانه ترس ) ویژه رمان عاشقانه

دانلود رمان انجمن شب ( جلد سوم خانه ترس ) ویژه رمان عاشقانه زندگی گاهی بی‌رحم‎تر از آن است که فکر می‌کنیم؛ وقتی تصمیم می‌گیرد

از آرامش به تشویش و ترس همراهت کند.
فریما، دختری از مادری دورگه و پدری پری است. بعد از مرگ پدر و مادرش، تمام زندگی او پشت حفاظی از جنس

محبت قرار دارد. اکنون که بیست‎ساله شده است، برای او نامه‌ای آمده که به او دستور داده شده به انجمن شب

(در یکی از روستاهای مخوف) برود. فریما انتظارهای زیادی دارد؛ ولی چیز متفاوتی با تئوری‌های ساده‌اش می‌بیند.

 

دانلود رمان انجمن شب ( جلد سوم خانه ترس )

دانلود رمان انجمن شب ( جلد سوم خانه ترس )

دیگر آثار نویسنده :

جلد اول
دانلود رمان خانه ترس جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت | رمان عاشقانه
جلد دوم
دانلود رمان دوره گرد جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت | رمان عاشقانه

دانلود رمان هویت گمشده | parya***1368 کاربر انجمن

 

مقدمه:

وقتی موهایم در شب‌های سرد و تاریک تاب می‌خورند و حس زندگی ریشه‌های گرمش را به من هدیه می‌دهد،

شکر می‌کنم.
عجب این پمپاژ پی‌درپی خون مطبوع است!
وقتی سحرگاه با گرمی در آغوش تو چشم باز کرده؛ حس می‌کنم که چقدر لبخندت، نگاه خاموش و بی‌قرارت زیباست!

چقدر عاشق لحظه‌هایی‌ام که پلک روی هم بگذارم و در دل شب به قلمروی تو سفر کنم. چقدر ترس دوست‌داشتنی

را با تو تجربه می‌کنم. کاش پایان من پایان تو نباشد!
parya26

 

توضیح:

پری آسمانی: پری‌های آسمانی نجیب‌ترین پری‌ها هستند. موجودی بی‌اندازه زیبا با پوستی شفاف و بی‌رنگ؛

دارای قدرت و هوشی فوق‌العاده و بسیار زیرک.
پری‌زاد: همه‌ی پری‌ها بدون استثنا داری ضعفی هستند که برای آن‌ها قدرت محسوب می‌شود؛ آن هم دلبستگی

شدیدی که به آدم‌ها دارند. اکثرا هم برای پیدایش فرزندی انسانی به زمین سفر می‌کنند؛ فرزندی که بی‌اندازه به

مادر یا پدر زمینی خودش شبیه است؛ اما درونی قدرتمند دارد.
مری: مری موجودی نزدیک به پری‌ است؛ با این تفاوت که قدرت‌های پری‌ها را ندارد و هــ ـوس‌رانی خیلی کمی نسبت به انسان دارد. خیلی به ندرت اتفاق می‌افتد که با یک انسان رابطه‌ی نزدیک داشته باشد؛ اما مثل همه‌ی موجودات پشت پرده، آنان هم انتقام‌جو و ترسناک هستند. چهره‌ای به شکل دود دارند که اکثرا با روح اشتباه گرفته می‌شوند.
جن‌زاده: جن موجودی بعد از مری است؛ تقریبا مخوف و سیاه که این چهره‌ی وحشتناک سلاحی برای دفاع از خودش

به حساب می‌آید. جنی میانه‌ی انسان و حیوان است. می‌تواند شکل هر حیوانی در بیاید؛ اما نمی‌تواند کاملا شکل

انسان باشد. این نقص هم دلیل دارد که اگر فکر کنید می‌فهمید.

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان گردون ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان گردون ویژه دانلود رمان عاشقانه آدرین جوانی زخم‌خورده است. یک زخم نه، هزاران زخم بر روی قلبش خودنمایی

می‌کند؛ آن هم به جرم بی‌گناهی‌اش. او برای انتقام همراه دوستانش روانه سرزمین پارت می‌شود؛ چراکه

«خون پارتی» را مسبب درد‌هایش می‌داند؛ اما امان از بازی گردون که عاشقانه، دل و دین می‌رباید.
منابع:
دانشنامه اینترنتی ویکی پدیا
کتاب تاریخ ایران قبل از اسلام (ایران قدیم) نوشته حسن پیرنیا (مشیرالدوله)
گردون (به قلم فاطمه دشتی)

مقدمه:

جوانی نزد پروردگارش شکوه کرد:
«از چه ما در چرخ گردون پایینیم و مهتران بالا؟
از چه این سو ظلم و جور، آنجا جلال؟
از چه من خدمتگزار، او بی‌نیاز؟
از چه من برده، او در مقام؟
از چه ما در ناامیدی مانده‌ایم؟
وز همه اُمّید‎ها دست شسته‌ایم؟
پس چرا آنان نمی‌بینند مرا؟
و تو را، و یکی درمانده را؟
پس چرا آواره‌ی غم‎ها بشد این سینه‌ام؟
پس چرا دوستی یار حرام شد بر دلم؟
پس کجاست؟ کو مهر و عدل؟
پس چرا عاشقی را نبایستی بکرد؟»

جوان آهی بکشید و زبان باز کرد:
«از چه این دل خون بشد پروردگار؟
وان یکی دوست، جزایم را بداد؟
جزای نشناختنت‌‌ ای کریم!
سزای او بود یا این حقیر؟»
پشیمان شد در دلش، لب گشود و گفت:
«ببخشم ‌‌ای اهورا مزدای من!
دلم خون است ز این تبعیض‌ها
پس چرا من نبودم بر فراز؟
پس چرا رومیان نبُدند در قعر چاه؟»
خداوند با آرامشی پاسخ داد:
«غمگین مباش. می‌گردد.»
جوان سر بالا برد. با شوق بپرسید:
«یعنی خوشبختی در راه است؟»
خداوند بخندید و پاسخ داد:
«نه جانم. خوشبختی خود راه است.
اما یادت نرود‌‌ ای بنده‌ام!
این چرخ می‌گردد. و تو هم،
باز خواهی گشت، به شروعش؛
پس دردانه خلقتم
صیقل خور؛ همچون جواهران.
جلا یاب؛ همچون یاقوت و الماس.
محکم شو بیشتر از پولاد؛
پس بازگرد به من.
بازگرد به خاک.
پاک‌تر از نور،
زلال‌تر از آب.»

 

دانلود رمان گردون ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان گردون ویژه دانلود رمان عاشقانه

پیشنهاد: دانلود رمان مهتاب در مه ویژه دانلود رمان عاشقانه

قسمتی از داستان :

چشمان درشتش در میان دودهای آتشفشان می‌درخشید و چهره‌‌اش را خوف‌انگیز می‌ساخت. خشمی بی‌سابقه

در چهره‌‌اش نمایان شده بود. تیز و برنده به چشمان آدرین* خیره گشته بود. آدرین نگاهی به او‌ انداخت. همچون دیگر

رومیان توگایی* سپید بر تن داشت. آدرین پوزخندی زد. به راستی او همان پسر مهربان و خوش‌بیان پیشین بود؟ از میان لب‌هایی که در گذشته میعادگاه لبخند بود، غرش‌های سهمگینی بیرون می‌آمد. صدای آدرین طنین‌انداز کوه وزوو* شد:

پیشنهاد: دانلود رمان امپراطوری به نام آل ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان امپراطوری به نام آل ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان امپراطوری به نام آل ویژه دانلود رمان عاشقانه آل، امپراطور آینده‌ی یونان، بر‌خلاف میلش به خواسته‌ی پدرش

کشور روم را تصرف خواهد کرد. در این میان، مریلا به‌سبب نجات خانواده‌اش مشقت‌های فراوانی می‌بیند.

اتفاقاتی رخ می‌دهد که این دو‌… (پایان خوش)

رمان امپراطوری به نام آل :

– اما پدر، چرا شما همیشه به فکر تصرفِ کشورها هستید؟ من نمی‌توانم همانند شما عمل کنم.
پدرم دستی در موهای سفیدش کشید و گفت:
– نه پسرم، به گفته‌ی پیشگویان، تو در آینده‌ی نه‌چندان دور امپراطوری این کشور را به دست خواهی گرفت؛

پس باید بتوانی قلمرو و سرزمینت را گسترش دهی.
اما من با جنگ و خونریزی زیاد موافق نبودم. بالاخره به اصرار پدرم مجبور به قبول خواسته‌اش شدم.
– چشم پدر، می‌دانم که اصرارکردن بی‌فایده است؛ اما من یک ماه فرصت می‌خواهم تا برای جنگ سپاه

عظیمی آماده کنم. می‌دانی که روم کشور قدرتمندی است.
– برو پسرم، در این یک ماه تمام سعی خود را بکن، می‌خواهم توانایی‌هایت را بسنجم.
تصمیم گرفتم به سپاهیان کشورم آموزش های لازم را بدهم؛ چون نمی‌خواهم کشور روم پیروز میدان باشد.

با جان، محافظ شخصی‌ام، به مکانی که سپاهیان را آموزش می‌دادند رفتیم. همه‌چیز به خوبی پیش می رفت؛

فقط تجهیزات نظامی کم بود.

دانلود رمان امپراطوری به نام آل

دانلود رمان امپراطوری به نام آل

سری تکان دادم و رو به محافظ شخصی‌ام گفتم:
– جان؟
– بله قربان؟
– آهنگر را خبر کن، تجهیزات نظامی می‌خواهیم؛ باید تیر و کمان، شمشیر و وسایل نظامی بسازد.
– چشم قربان.

پیشنهاد : دانلود داستان کوتاه بازگشت به زمین ویژه دانلود رمان عاشقانه

***
«مریلا»
با عجله وارد آشپزخانه شدم و فریاد زدم:
– مادر… مادر کجایی؟
– چه شده مریلا، چرا فریاد می‌زنی؟
– مادر، حال پدر وخیم‌‎تر شده است.
– هرچه سریع‌تر برو و طبیب را خبر کن.
– چشم مادر.
از خانه بیرون آمدم. خدایا! من پدرم را از تو می‌خواهم، کمکم کن. درون کوچه همچنان می‌دویدم و

اشک می‌ریختم و مردم مرا با تعجب نگاه می‌کردند و بعضی هم می‌گفتند:«دخترِ دیوانه شده!»
به خانه‌ی طبیب رسیدم و محکم در چوبی را کوبیدم و فریاد زدم:
– در را باز کنید، شما را به خدا در را باز کنید!
– چه شده دخترم؟ چه خبر است؟

پیشنهاد : دانلود رمان فصل تاریکی جلد دوم زاده ی تاریکی ویژه دانلود رمان عاشقانه

– زود باشید، پدرم دوباره حالش بد شده.
دستی به پیراهنش کشید و گفت:
– صبر کن دخترم، آمدم.
***
همراه طبیب به طرف خانه راه افتادیم. اشک‌هایم بی‌مهابا روی گونه‌هایم جاری بودند. طبیب می‌گفت:

«نگران نباش دخترم حال پدرت خوب می‌شود.»؛ اما من فقط می‌گریستم.
طبیب در حال معاینه‌کردن پدرم بود و مادرم هم برای سلامتی او دعا می‌کرد. چند دقیقه بعد طبیب در

حالی که در کیف دستی‌اش را می‌بست، توصیه‌های لازم را به من و مادرم کرد: