» دسته‌بندی نشده

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان جان به نیمه جان بده ویژه رمان عاشقانه

دانلود رمان جان به نیمه جان بده ویژه رمان عاشقانه . این داستان، سرگذشت انسان‌هایی است که اشتباهات زیادی

را در گذشته‌ی خود به جا گذاشته‌اند؛ اشتباهاتی که رد پایشان در زندگی کنونی آن‎ها پررنگ شده است.
سرگذشت عشقی پاک، ولی پر از تلاطم؛ عشقی که پس از گذشت سال‌ها، آتشش هنوز هم به شعله‌وریِ

روزهای نخست خود و شاید سوزنده‌تر باقی مانده است.
داستان من، قصه‌ی عاشقی‌ست.

نکته‌ی مهم:
دوست‌های عزیز، این رمان قصد توهین به قومیت خاصی رو نداره که در هر قومی، خوب و بد بسیاره. من به‌خاطر این

که خودم اصالتاً لُر هستم و تو دزفول بزرگ شدم، قوم لُر و شهر دزفول رو برای زندگی شخصیت‌هام انتخاب کردم؛

پس توجه داشته باشید هیچ توهینی صورت نگرفته.

دانلود رمان جان به نیمه جان بده ویژه رمان عاشقانه

دانلود رمان جان به نیمه جان بده ویژه رمان عاشقانه

آثار دیگر از این نویسنده :

دانلود رمان بیسیمچی عشق ویژه رمان عاشقانه

دانلود رمان یک دقیقه یلدایم باش

مقدمه:

چشم‌هایت، اکسیرِِ حیات بودند برایم؛
عاشقانه که نگاهم می‌کردی، قلبم تندتر از همیشه می‌تپید.
لبخند که می‌زدی، غم رخت برمی‌بست از چهاردیواریِ دلم.
طنینِ صدایت، موسیقیِِ آرامبخشِ زندگی‌ام بود. 
صدای قلبت… و آخ از روزی که تو و این‌همه آرامش را از دست دادم! 
کاش خدا، به دادِ قلبمان برسد…

پیشنهاد : دانلود رمان در امتداد اجبار

قسمتی از داستان :

دستم را با عصبانیت جلوی مستوفیانِ زبان‌نفهم تکان می‌دهم. مطمئنم که این مرد، آخر سَر مرا راهی بیمارستان

یا دستِ کم تیمارستان می‌کند! پر از عصبانیت و با صدایی که به زور کنترلش کرده‌ام، خیره به چشمان سبزرنگش

می‌غرم:
-اینجا من مدیرم جناب مستوفیان، من تصمیم می‌گیرم این طرح مسخره بره زیر دوخت و تولید انبوه یا نه. این طرح

اعتبار برند ما رو زیر سوال می‌بره، اعتبار من رو زیر سوال می‌بره. شما اصلاً این رو متوجهین؟ می‌فهمین اعتبار یعنی چی؟
نگاهی به تیپ جلفش می‌اندازم، به آن ابروهای تمیزشده و گوشواره‌ی سوزنی که در گوش راستش انداخته. پوزخندی به شلوار لی پاره و تیشرت طرح اسکلتش می‌اندازم و می‌گویم:

 

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان پاییز مرگ ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان پاییز مرگ ویژه دانلود رمان عاشقانه  رمان کوتاه پاییز مرگ، مقدمه‌ای بر رمان روباه ماده و همچنین روایتِ کوتاهِ

دیگری از این رمان است. شایان ذکر است که علت اینکه این رمان کوتاه روایت کوتاه دیگری از رمان روباه ماده است،

به این خاطر است که این رمان قبل از رمان اصلی نوشته شده و پس از آن دستخوش تغییرات بزرگی در تمام زوایای

رمان شده است،اما داستان محفوظ است. در این رمان کوتاه، در دو فصل مجزا سعی شده است که بعضی از نکات

کلیدی رمان در دو صحنه‌ی کاملا متفاوت، به صورت تفهیمی برای مخاطب،روابط پیچیده‌ی نُه شخصیت اصلی داستان

روشن شود.

نکته: در نسخه اصلی رمان (روباه ماده) تغییرات بسیار زیاد و بزرگی انجام شده است؛ اما داستان اصلی محفوظ

است که با بعضی از آن‌ها به‌طور کلی در رمان کوتاه پاییز مرگ آشنا می‌شویم.

دانلود رمان پاییز مرگ ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان پاییز مرگ ویژه دانلود رمان عاشقانه

پیشنهاد: دانلود رمان او مرا کشت ویژه دانلود رمان عاشقانه

در خلاصه رمان روباه ماده آمده است:
با ورود دختری فرانسوی به نام ژاکلین- که دوست‌دختر آلبرت، نوه ارشد خانواده‌های سانچز است- رازهای بزرگ

مادران خانواده‌ها آشکار می‌شود؛ رازهایی که با روشن‌شدن آن‌ها، پایه‌های اساسی خانواده‌ی سانچز فرو می‌ریزد.

پیشنهاد: دانلود رمان خواب مرا باور کن ویژه دانلود رمان عاشقانه

قسمتی از داستان :

همه‌جا تاریک بود.در واقع در حال خواب‌دیدن بودم. از این مسئله آگاه بودم.به هر حال وقتی که انسان خوابی

را می‌بیند و یا به زبان بهتر به رویا می‌رود،کاملا متوجه است که در رویا قرار دارد. این هم به واضح‌نبودن تصویری

که می‌بینیم پبرمی‌گردد؛ چون هم می‌دانیم که قبل از این به خواب فرورفتیم و هم اینکه تمامی این تصاویر در ذهن

و فکر ما می‌گذرد.پس تشخیص‌دادن تفاوت بیداری و رویا به محنت و مشقت زیادی احتیاج ندارد. گاهی اوقات ما

انسان‌ها تصور می‌کنیم که هنگام به خواب رفتن، هر چیزی که می‌بینیم یک خواب است و می‌گوییم:

«خواب دیده‌ام.» فقط این را می‌گوییم، ولی ‌نمی‌گوییم که چه نوع خوابی دیده‎ایم. در هر صورت خواب‌ها قصد

رساندن یک پیام را به ما دارند . حتی اگر چنین هم نباشد، حداقل از یک منبع نشأت می‌گیرند. غیر از این محال

ممکن است که ما خوابی را ببینم؛ حال خواب، چه یک خواب معمولی، چه یک رویای صادقه و چه یک کابوس باشد.

پیشنهاد: دانلود رمان من به برلین نمی روم ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا ویژه دانلود رمان عاشقانه مجموعه داستان های نگاه از بالا زندگی مردم عادی رو با یه

زاویه دید متفاوت روایت می‌کنه.
دیدی که از رو به رو نیست و از بالا ست.
روایت‌گر ربط و پیوند زندگی انسان‌ها باهم دیگر هستش و زنجیر‌های اتصال نامرئی که از دید ما مخفیه.

قسمتی از داستان : 

پرستار سرم پدر را عوض کرد و رفت.
روی صندلی کنار تخت نشست. به چهره‌ی آروم پدر که در خواب بود نگریست. دلش عجیب دلتنگ مادر بود. مادری که پنج سالی هست چشم بر جهان بسته.
***

پیشنهاد : دانلود رمان کوتاه بوران ویژه دانلود رمان عاشقانه

ـ مامان چرا من خواهر یا برادری ندارم؟
ـ پسرم ما بچه دار نمی‌شدیم خدا تو رو بعداز بیست سال به ما داد.
ـ مامان من بازم کیک می‌خوام.

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا

پیشنهاد: دانلود مجموعه شعر ویژه طلوع نازنین

ـ بیا عزیزم کیک من مال تو.
ـ نه، تو خودت می‌خوای. بخور.
ـ نه عزیزم، من کیک دوست ندارم!
با صدای سرفه پدر از افکارش خارج شد. قطره اشکی رو که روی صورتش بود رو پاک کرد و به طرف پدر رفت. اکسیژن رو بر دماغ پدر گذاشت.
پدر نگاهی پر از مهر به پسر کرد و دست پسر رو در دست گرفت. نفس عمیقی کشید و گفت:
_زمستون بود. هوا خیلی سرد بود یک ساعتی میشد که بارون بند اومده بود. ازخونه آقا جون بیرون اومدیم، سر خیابون رفتیم تا تاکسی بگیریم بریم خونه. متوجه یه صدایی شدیم؛ یه صدایی شبیه ناله بچه گربه، خوب که گوش کردیم دیدیم صدا از سطل زباله ست.

پیشنهاد : دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان ویژه دانلود رمان عاشقانه

فروغ گفت: بریم کمکش، ممکنه گیر کرده باشه. برای اینکه دل فروغ رو نشکنم رفتم سمت همون سطل، فروغم باهام اومد. تاریک بود. چیزی مشخص نبود.گوشیم رو از جیب کتم بیرون آوردم و چراغش رو رشن کردم. از چیزی که دیدیم حیرت کردیم.
سکوت کرد. به عمق چشم‌های پسر نگاه کرد و دستش رو با مهر فشار داد.
– توی سطل زباله بودی، بدنت یخ کرده بود. داشتی می‌مردی. فروغ برت داشت، چادرش رو دورت پیچید تا گرم بشی. برای اولین تاکسی دست بلند کردم. وقتی وارد خونه شدیم، فروغ کنار بخاری گذاشتت. آب گرم آورد و همون‌جا تو اتاق کنار بخاری شستت، زنده موندی!
پسر دستی بر روی صورتش کشید. خیس از اشک بود.
پدر یه نفس بلند کشید و چشمش را برای همیشه بر روی جهان بست!

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان طوفان تاریکی ( جلد سوم زاده تاریکی ) ویژه رمان عاشقانه

دانلود رمان طوفان تاریکی ( جلد سوم زاده تاریکی ) ویژه رمان عاشقانه همه‌چیز در سیاهی و خاموشی غوطه‌ور است که با آمدن شخصی مرموز، جرقه‌ی انتقام زده می‌شود. آتش دوباره به پا می‌شود و طوفان درست می‌کند. زاده‌ی تاریکی برمی‌گردد با آتش انتقامی

که در سینه دارد و طوفانی که در راه است؛

طوفانی از جنس تاریکی!

دانلود رمان طوفان تاریکی ( جلد سوم زاده تاریکی )

دانلود رمان طوفان تاریکی ( جلد سوم زاده تاریکی )

قسمتی از داستان :

به طرف ماشین رفتم. در رو سریع باز کردم و سوارش شدم. چشم‌هام رو از فشار خستگی بستم و سرم رو به صندلی تکیه دادم و نفس عمیقی کشیدم. تموم تنم خستگی رو فریاد می‌زد؛ سوزش چشم‌هام اثباتش می‌کرد. انگشت‌هام رو روی چشم‌های بسته‌شده‌ام گذاشتم و فشار خفیفی بهشون وارد کردم که کمی درد گرفتند. «لعنتی» زیر لب زمزمه کردم و کاپشنم رو از تنم بیرون آوردم. برخلاف بیرون که قصد داشت ازم یه آدم‌برفی درست کنه، داخل ماشین خیلی گرم و طاقت‌فرسا بود.

پیشنهاد : دانلود رمان فصل تاریکی جلد دوم زاده ی تاریکی ویژه رمان عاشقانه

کاپشن رو روی صندلی کنارم انداختم؛ اما با به یاد آوردن دو جفت چشم آبی معصوم دوباره دست دراز کردم و کاپشن رو توی مشتم گرفتم و به عقب پرتش کردم. کمی تو جای خودم تکون خوردم. سیستم گرم‌کننده‌ی ماشین رو روشن کردم و دریچه رو رو به صورت خودم تنظیم کردم. گرمایی که با ملایمت مثل یه نسیم به صورتم می‌خورد، حس لذت‌بخشی بهم می‌داد؛ انگار خستگی تنم رو مثل یه برف آب می‌کرد و جونی دوباره بهم می‌بخشید. توی خلسه‌ی شیرینی فرو رفته‌ بودم و کم مونده بود که خوابم ببره که با صدای تق‌تق شیشه، چشم‌هام رو باز کردم و سرم رو برگردوندم. شیشه رو پایین دادم که چشم‌هام روی صورت سفید و گردش موند؛ لبش از سرما سفید شده بود. ناخودآگاه لبخندی زدم و گفتم:
– بیا سوار شو، یخ زدی.

پیشنهاد : دانلود رمان یک روز توزندگیم بودی (جلددوم رمان ایلیا)

سرش رو تکون داد و روی صندلی کناریم جا گرفت. به چهره‌ی بانمکش خیره شدم. لبخندی رفته‌رفته روی لبم در حال شکل‌گرفتن بود که با لحن بچگانه‌ی همیشگیش پرسید:
– اوم، چرا این‌جوری نگاه می‌کنین؟
لبخندم عمق گرفت. سرم رو تکون دادم و گفتم:
– تمام صورتت قرمزه؛ مخصوصاً دماغت.

پیشنهاد: دانلود رمان زوزه در مه جلد اول ویژه رمان عاشقانه

سرش رو تکون داد که چندتا از تار موهای نارنجیش از کلاه پشمیش بیرون زد. دستم رو به طرف کلاهش بردم و از سرش کشیدم و گفتم:
– هی! وقتی که توی ماشینی احتیاجی به این نیست.
و بعد کلاه رو روی دستش گذاشتم که گفت:
– یادم رفت.

رمان طوفان تاریکی ( جلد سوم زاده تاریکی )

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان الهه بهشتی ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان الهه بهشتی ویژه دانلود رمان عاشقانه در دنیایی دیگر، برفراز زمین و ستارگان، جایی دور از زشتی و پلشتی،

دختری با سرنوشت دست و پنجه نرم می‌کند. حوادثی که می‌آیند و می‌روند، تکالیفی که باید انجام شوند و حال…

عشقی که به سادگی به‌وجود آمده و فراموش نمی‌شود. عشاق قصّه یک‌دیگر را طلب می‌کنند؛ اما در این میان تنها عفریته‌ایست که همه چیز را برهم می‌ریزد…

پ.ن: همه‌ی موجودات توی داستان تخیلی هستن و اسمشون قبلا جایی ذکر نشده.

 

 

دانلود رمان الهه بهشتی

دانلود رمان الهه بهشتی

سلام دوستان گل

عیدتون مبارک.ان شالله تا الان تعطیلات بهتون خوشگذشته باشه..تو ماشین در حال حرکت براتون رمان گذاشتم…امیدوارم از خوندنش لذت ببرین

پیشنهاد :دانلود رمان سفر در زمان عاشقی (عروس خدایان ) ویژه دانلود رمان عاشقانه

مقدمه:

صدای زمزمه‌ی اطرافیانم، باعث شد که چشم‌هایم را باز کنم. ما درست جلوی دروازه‌های آسمان هفتم ایستاده

بودیم و لشکر راییکا نیز روبه‌روی ما قرار داشت. خورشید در آسمان گرفته‌تر از همیشه به نظر می‌رسید؛ گویا او هم

می‌دانست که چیز خوبی در انتظارمان نیست. آه خفه‌ای که از گلوی مانیا خارج شد، باعث شد که نگاهم را از

آسمان بگیرم و نگاهش کنم.
مانیا:
– اون… اون…

پیشنهاد : دانلود رمان عشق و پیمان جاوا،اندروید،ایفون،pdf

رد انگشت لرزانش را گرفتم که نگاهم به کسی دوخته شد که به تازگی عشق او را در بند بند وجودم احساس

می‌کردم و با شنیدن نامش، خون در رگ‌هایم جریان می‌گرفت و قلبم مانند قلب گنجشکی به تپش می‌افتاد.
نفسم به یک‌باره بند آمد، آن‌ همه سر و صدا به یک‌باره قطع شده بود؛ دست‌های لرزانم را روی قلب درد کشیده‌ام

گذاشتم. خدای من، آخر آن دیگر چه کاری است؟
صحنه‌ی رو‌به‌رویم تار شد، با پشت دست پرده‌ی اشک‌هایم را پاک کردم و سپس آن را محکم روی دهانم فشردم

تا هق‌هقم را خفه کنم. احساس خفگی می‌کردم، حس می‌کردم میله‌هایی آهنین در گلویم فرو کرده‌اند. آخر چرا

دل بستم؟ چرا خود را در برابر آن نگاه‌های مهربان و چهره‌ی معصوم باختم؟ چه‌طور شد که قلبم را به او هدیه دادم؟

چه‌طور این‌قدر احمق بودم؟!
نگاهم تنها متوجه دو نفر شده بود که…..

پیشنهاد :دانلود رمان خواب مرا باور کن ویژه دانلود رمان عاشقانه

رمان الهه بهشتی