» از

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود رمان نابودگری از نسل باد ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان نابودگری از نسل باد ویژه دانلود رمان عاشقانه الینا مقدم، یکدونه دخترِ خانواده‌ی مقدم، یک روز همراه خانواده‌ش

میرن زیارت؛ اما این زیارت با همه‌ی زیارت‌های عمرش فرق می‌‌کنه؛ چون توی این زیارت نگاهش با نگاهی گره می‌‌خوره

که تمام زندگیش رو دستخوش تغییر می‌‌کنه و اون رو توی مسیر دیگه‌ای می‌ا‌‌ندازه. طی این نگاه با‌ ایمان‌ آشنامیشه

و یک رابطه‌ی عاشقانه بین الینا و‌ ایمان شکل می‌گیره.

الینا تصمیم می‌گیره همراه دوستش، ندا، به تهران بره و دانشگاهش رو اونجا پیش‌ ایمان ادامه بده؛ اما از وقتی که

پاش رو توی آپارتمان دوست پدرش می‌‌‌ذاره اذیت میشه تا زمانی که واقعیت رو می‌‌فهمه. متوجه میشه که باید راه ورود

اجنه به آسمون هفتم رو با کمک گروهی که بهشون ملحق شده و سردسته‌شونه و از قضا‌ ایمان هم توی اون گروه هست، ببنده. الینا مأمور شده که یک کار نیمه‎تموم رو تموم کنه و برای این کار باید یک نابودگر شه؛ یک نابودگر واقعی!

آخرین باری که توی آپارتمان هستن و می‌‌خوان به تولد شاهرخ برن، جاشون لو میره و بعدش باغی که جشن شاهرخ

توشه هم ایضا. پس راهی کوه شیطان میشن و توی ویلای مخفی اونجا مستقر میشن. الینا متوجه میشه که نریمان

و گروهی که تا الان هدایتش می‌‌کرده، بلایی عظیم سرِ زندگی و خانواده‌ش آوردن و این میشه زمینه‌سازِ کینه‌ی عمیق

توی دل الینا نسبت به نریمان و دوستش‌، ایمان.
فصل اول اونجا به پایان رسید که الینا حافظه‌ی برادرش رو که نریمان زحمت پاک‌‎کردنش رو کشیده، برمی‌‌گردونه و حالا

توی این قسمت روایت زندگی الینا توی تبدیل به یک نابودگر و انجام هدفش رو می‌‌خونیم.
کپی کردن این رمان در هر کانال یا سایتی غیر از دانلود رمان عاشقانه مشکل شرعی داشته و پیگرد قانونی دارد.

دانلود رمان نابودگری از نسل باد

دانلود رمان نابودگری از نسل باد

دانلود رمان شکست ناپذیر جلد دوم

پیشنهاد : دانلود رمان راجموند ، خون آشام (جلد سوم رافائل) ویژه دانلود رمان عاشقانه

سخن نویسنده:
سلام دوستان. این دومین رمانم هست که توی سایت دوست‌داشتنی و گرم دانلود رمان عاشقانه قرارش میدم. جلد اول به

شدت ضعف و کاستی داشت که خودم هم ازش راضی نیستم؛ اما پیشنهاد می‌کنم جلد اول رو بخونید تا با اعضای

گروه آشنا بشید.

دانلود رمان شکست ناپذیر جلد اول miss elahe

مقدمه:

بسم الله الرحمن الرحیم
وَ لَقَد جَعَلنَا فِی السَّمَاءِ بُرُوجاً و زَیَّنَّا‌ها لِلنَّاظِرِینَ* وَ حَفِظْنَا‌ها مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ* إلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَاِ

شِهَابٌ مُبِینٌ.
و به یقین، ما در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم. و آن را از هر شیطان رانده‌شده‌ای

حفظ کردیم. مگر آن کس که دزدیده گوش فرادهد که شهابی روشن او را دنبال می‌‌‌کند. (سوره حجر- آیه ۱۶-۱۸)

پیشنهاد : دانلود رمان جن گیر ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا ویژه دانلود رمان عاشقانه مجموعه داستان های نگاه از بالا زندگی مردم عادی رو با یه

زاویه دید متفاوت روایت می‌کنه.
دیدی که از رو به رو نیست و از بالا ست.
روایت‌گر ربط و پیوند زندگی انسان‌ها باهم دیگر هستش و زنجیر‌های اتصال نامرئی که از دید ما مخفیه.

قسمتی از داستان : 

پرستار سرم پدر را عوض کرد و رفت.
روی صندلی کنار تخت نشست. به چهره‌ی آروم پدر که در خواب بود نگریست. دلش عجیب دلتنگ مادر بود. مادری که پنج سالی هست چشم بر جهان بسته.
***

پیشنهاد : دانلود رمان کوتاه بوران ویژه دانلود رمان عاشقانه

ـ مامان چرا من خواهر یا برادری ندارم؟
ـ پسرم ما بچه دار نمی‌شدیم خدا تو رو بعداز بیست سال به ما داد.
ـ مامان من بازم کیک می‌خوام.

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا

پیشنهاد: دانلود مجموعه شعر ویژه طلوع نازنین

ـ بیا عزیزم کیک من مال تو.
ـ نه، تو خودت می‌خوای. بخور.
ـ نه عزیزم، من کیک دوست ندارم!
با صدای سرفه پدر از افکارش خارج شد. قطره اشکی رو که روی صورتش بود رو پاک کرد و به طرف پدر رفت. اکسیژن رو بر دماغ پدر گذاشت.
پدر نگاهی پر از مهر به پسر کرد و دست پسر رو در دست گرفت. نفس عمیقی کشید و گفت:
_زمستون بود. هوا خیلی سرد بود یک ساعتی میشد که بارون بند اومده بود. ازخونه آقا جون بیرون اومدیم، سر خیابون رفتیم تا تاکسی بگیریم بریم خونه. متوجه یه صدایی شدیم؛ یه صدایی شبیه ناله بچه گربه، خوب که گوش کردیم دیدیم صدا از سطل زباله ست.

پیشنهاد : دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان ویژه دانلود رمان عاشقانه

فروغ گفت: بریم کمکش، ممکنه گیر کرده باشه. برای اینکه دل فروغ رو نشکنم رفتم سمت همون سطل، فروغم باهام اومد. تاریک بود. چیزی مشخص نبود.گوشیم رو از جیب کتم بیرون آوردم و چراغش رو رشن کردم. از چیزی که دیدیم حیرت کردیم.
سکوت کرد. به عمق چشم‌های پسر نگاه کرد و دستش رو با مهر فشار داد.
– توی سطل زباله بودی، بدنت یخ کرده بود. داشتی می‌مردی. فروغ برت داشت، چادرش رو دورت پیچید تا گرم بشی. برای اولین تاکسی دست بلند کردم. وقتی وارد خونه شدیم، فروغ کنار بخاری گذاشتت. آب گرم آورد و همون‌جا تو اتاق کنار بخاری شستت، زنده موندی!
پسر دستی بر روی صورتش کشید. خیس از اشک بود.
پدر یه نفس بلند کشید و چشمش را برای همیشه بر روی جهان بست!