» دانلود رمان جدید

دانلود رایگان رمان دلیار ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

دانلود رایگان رمان دلیار

قسمتی از متن رمان:

هنوز اصرار مادرش را به یاد داشت! مبنی بر اینکه میخواست” تنها دخترش دلیار – آنها را در رفتن به مجلس ترحیم یکی از دوستان پدر و چند روزی مسافرت همراهی کند.

اما دلیار سرسختانه مخالفت می کرد و یاداور می شد که خودتان قول داده اید که بعد از کنکور جلوی برنامه ها و تفریحاتم رو نمی گیرید!!! و با یادآوری این قول خانواده اش را بر سر دوراهی می گذاشت….

دلیار از صبح مشغول صحبت و برنامه ریزی تلفنی با دوستانش بود :

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

دانلود رمان زیبای دالان بهشت

خلاصه کتاب رمان :
قصه زندگي دختري به نام مهناز است که
 با پسري به نام محمد ازدواج مي کنه و اين دو همديگر دوست دارند ولي اتفاقاتي ميفته که از هم جدا ميشن و …
داستان بسيار زيبا و جذاب . که حتي از چند بار خوندن خسته نميشيد .

برای دانلود به ادامه مطلب بروید

دانلود رمان دختری در کوچه باغ خاطرات

 

زندگی دفتری از خاطرههاست
 خاطراتی شیرین
 خاطراتی مغشوش
 خاطراتی که ز تلخی رگ جان میگسلد
یک نفر در شب تار
 یک نفر در دل خاک
 یک نفر همدم خوشبختیهاست
 یک نفر همسفر سختیهاست
چشم تا باز کنیم
 عمرمان میگذرد و ز سر تخت مراد
 پای بر تخته تابوت گذاریم
 ماهمه همسفریم پدر خسته به راه
 مادر بخت سیاه
 سوگواران پسر و دختر تنها مانده
 عاشقانی که ز هم دور شدند
دخترانی که چو گل پژمردند
 کودکانی که به غربت زدگی
 خفته در گور شدند
 ماهمه همسفریم تا ببینیم کجا، باز کجا
 چشممان بار دگر
 سوی هم باز شود
 در جهانی که در آن راه ندارد اندوه زندگی با همه معنی خویش، از نو آغاز
برای دانلود رمان به ادامه مطلب بروید

دانلود رمان کنارم بمان

زندگی تکرار مشکلات و اتفاقاته دردهای که شاید یکی باشن اما عکس العمل همه یکی نیست ظرفیت همه یه اندازه نیست شاید با خودمون مقایسه شون کنیم و درکشون نکنیم اما بنظر اونا کاراشون منطقی باشه
گاهی با دیدن یه اتفاق میگیم:آخرش معلومه اما نمیدونیم که سرنوشت عاشق بازی با آدماست
ممکنه مهره شطرنج زندگی رو به نفع ما حرکت بده یا ممکنه با یه حرکت کیش و مات مون بکنه کسی چه میدونه…مریم هم فکر میکرد حرکت بعدی رو میدونه از خیلی چیزا سرسری گذشت و ندید یه سرباز ساده ممکنه شاه رو کیش و مات کنه نفهمید شاید شاه مقابل فقط لباس شاه تنشه
برای دانلود رمان به ادامه مطلب بروید

دانلود رمان سرآغاز یک انتها

قسمتی از متن ابتدایی رمان سر آغاز یک انتها:

با صدای در بیدار شدم میدونستم بازم این ابجی خل و چلمونه بی خیال اصال تکون نخوردم
خودمو زدم به خواب
سارا: باز که مثل خرس خوابیدی کیان بلند شو ببینم
من:جون مادرت بی خیال خوابم میاد
یه دفعه پتومو از سرم کشید
برای دانلود رمان به ادامه مطلب بروید


برچسب ها