» دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا ویژه دانلود رمان عاشقانه| دانلود رمان عاشقانه فارسی

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا ویژه دانلود رمان عاشقانه| دانلود رمان عاشقانه فارسی ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

دانلود رمان عاشقانه

بهترین مکان برای دانلود رمان های عاشقانه شما میباشد

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا ویژه دانلود رمان عاشقانه

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا ویژه دانلود رمان عاشقانه مجموعه داستان های نگاه از بالا زندگی مردم عادی رو با یه

زاویه دید متفاوت روایت می‌کنه.
دیدی که از رو به رو نیست و از بالا ست.
روایت‌گر ربط و پیوند زندگی انسان‌ها باهم دیگر هستش و زنجیر‌های اتصال نامرئی که از دید ما مخفیه.

قسمتی از داستان : 

پرستار سرم پدر را عوض کرد و رفت.
روی صندلی کنار تخت نشست. به چهره‌ی آروم پدر که در خواب بود نگریست. دلش عجیب دلتنگ مادر بود. مادری که پنج سالی هست چشم بر جهان بسته.
***

پیشنهاد : دانلود رمان کوتاه بوران ویژه دانلود رمان عاشقانه

ـ مامان چرا من خواهر یا برادری ندارم؟
ـ پسرم ما بچه دار نمی‌شدیم خدا تو رو بعداز بیست سال به ما داد.
ـ مامان من بازم کیک می‌خوام.

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا

دانلود مجموعه داستان نگاه از بالا

پیشنهاد: دانلود مجموعه شعر ویژه طلوع نازنین

ـ بیا عزیزم کیک من مال تو.
ـ نه، تو خودت می‌خوای. بخور.
ـ نه عزیزم، من کیک دوست ندارم!
با صدای سرفه پدر از افکارش خارج شد. قطره اشکی رو که روی صورتش بود رو پاک کرد و به طرف پدر رفت. اکسیژن رو بر دماغ پدر گذاشت.
پدر نگاهی پر از مهر به پسر کرد و دست پسر رو در دست گرفت. نفس عمیقی کشید و گفت:
_زمستون بود. هوا خیلی سرد بود یک ساعتی میشد که بارون بند اومده بود. ازخونه آقا جون بیرون اومدیم، سر خیابون رفتیم تا تاکسی بگیریم بریم خونه. متوجه یه صدایی شدیم؛ یه صدایی شبیه ناله بچه گربه، خوب که گوش کردیم دیدیم صدا از سطل زباله ست.

پیشنهاد : دانلود رمان تبانی غزاله پاسبان ویژه دانلود رمان عاشقانه

فروغ گفت: بریم کمکش، ممکنه گیر کرده باشه. برای اینکه دل فروغ رو نشکنم رفتم سمت همون سطل، فروغم باهام اومد. تاریک بود. چیزی مشخص نبود.گوشیم رو از جیب کتم بیرون آوردم و چراغش رو رشن کردم. از چیزی که دیدیم حیرت کردیم.
سکوت کرد. به عمق چشم‌های پسر نگاه کرد و دستش رو با مهر فشار داد.
– توی سطل زباله بودی، بدنت یخ کرده بود. داشتی می‌مردی. فروغ برت داشت، چادرش رو دورت پیچید تا گرم بشی. برای اولین تاکسی دست بلند کردم. وقتی وارد خونه شدیم، فروغ کنار بخاری گذاشتت. آب گرم آورد و همون‌جا تو اتاق کنار بخاری شستت، زنده موندی!
پسر دستی بر روی صورتش کشید. خیس از اشک بود.
پدر یه نفس بلند کشید و چشمش را برای همیشه بر روی جهان بست!

بیوگرافی نویسنده

مشاهده تمامی 192 پست

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.